الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

243

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

مثل آيه : ( وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً - 33 / اسراء ) ( ترجمه تمام آيه چنين است ، هر كه مظلوم كشته شد سرپرست و ولى او را بر احقاق حقّش تسلّط و قدرت داده‌ايم ولى در كشتن و قصاص مظلوم زياده روى نكنيد ) . و آيه : ( إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ - 99 / نحل ) . يعنى : ( شيطان و اهريمن بر كسانى كه ايمان آورده‌اند ، و به پروردگارشان توكل مىكنند ، تسلّطى ندارد ) و آيه : ( إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ - 100 / نحل ) ( تسلّط شيطان تنها بر كسانى است كه او را دوست دارند و به كارهاى شيطانى او روى مىآورند و نيز كسانى كه به خدا شرك مىورزند ) و ( لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ - 33 / الرّحمن ) ( جز به وسيله نيرو و قدرتمندى به فضا نخواهيد شد ) . كه بيشتر به هر قدرتمندى كه با قهر و زور بر ديگران چيره مىشود - سلطان - گفته مىشود حجّت و دليل هم - سلطان - ناميده شده به خاطر اينكه ناگهان بر دلها و انديشه‌ها مىرسد ولى بيشتر تسلّط و رسيدن دليل و برهان بر دلهاى دانشمندان مؤمن و حكماى مؤمن است .

--> قربان رسيد جلال الدّوله با ارسال پيام از ماوردى خواست تا پيش او حاضر شود و او را در حالى كه بيم ناك بود وارد كردند ، سپس جلال الدّوله به او گفت هر كسى مىداند كه تو از بيشتر فقها از نظر جاه و مال و تقرّب به ما نزديكترى و در اين فتوى كه با ميل و هوس من با آن لقب مخالفت كردى ، موفقيّت و مقام تو در دين و علم براى من مسلّم و روشن شد و به پاداش اين عمل و اثبات اكرام و احترام بيشتر من نسبت به تو اينست كه هميشه به تنهايى بر درگاه من وارد شوى و اجازهء ورود سايرين نيز به عهدهء تو است تا محقّقا و به راستى ثابت شود كه من به فتوى تو كه دوست دارى عمل مىكنم . ماوردى هم از اينكه فتوايش قبول شد تشكر كرد و تمام كسانى را كه براى خدمتش حاضر شده بودند دستور بازگشت داد ) سپس قلقشندى مىنويسد پيامبر از اين گونه القاب نهى فرموده است زيرا - لا ملك الاملاك الّا اللّه - جز خداى متعال ديگر كسان شايستهء چنين لقبى نيستند . ( صبح الاعشى ج 2 ص 16 - الكامل فى التاريخ ج 8 ص 16 ) و گفته حكيم نظامى گنجوى بايد گفت : خدايا جهان پادشاهى تراست * ز ما خدمت آيد خدائى تراست پناه بلندى و پستى تويى * همه نيستند آنچه هستى تويى توئى كاسمان را برافراختى * زمين را گذرگاه او ساختى نبود آفرينش تو بودى خداى * نباشد همى هم تو باشى بجاى همه زير دستيم و فرمان پذير * توئى باورى ده توئى دستگير .